|
سلام. حتما شنيديد كه در تظاهرات اخير روسيه، گري كاسپارف قهرمان شطرنج جهان به عنوان يكي از سردمداران اين تظاهرات دستگير شده. كاسپارف به همراه همفكرانش ائتلافي تشكيل دادند كه قصد بر اندازي پوتين رو دارند. خبر جالبي كه در اين باره به گوش (چشم!) رسيد اين بود كه "اين ائتلاف پرچمي را به عنوان پرچم رسمي خود معرفي كرده كه در آن يك صليب شكسته ديده ميشود كه يادآور آلمان نازي است. به همين جهت است كه بسياري از كارشناسان معتقدند چنين ائتلافي به رغم داشتن ماهيت ضد دولت روسيه، نميتواند همراه خوبي براي دولتهاي غربي مخالف روسيه باشد" حالا من زياد كاري به اين مساله ندارم. در اين مقال!! مي خوام مطلبي رو درباره صليب شكسته كه در كتاب "فرهنگ نگاره اي نماد ها در هنر شرق و غرب" (نوشته جيمز هال و ترجمه رقيه بهزادي، انتشارات فرهنگ معاصر) خوندم بگذارم. اميدوارم مفيد باشه. چون بيشتر مردم اين علامت رو متعلق به نازي ها مي دونند و هر كس رو كه اين علامت دستش باشه به حمايت از عقايد نازي ها محكوم مي كنند. در حالي كه ممكنه واقعا اينطور نباشه.ببينيم: اسواستيكا /Swastika/ (در سنسكريت به معناي «خوشبختي» است) اين نماد، اسواستيكا، داراي دو شكل است. دسته پاييني ممكن است، يا مانند گاماي Gamma يوناني، مطابق عقربه ساعت بچرخد كه در آن صورت به آن گاماديون Gammadion مي گويند. يا حركتي خلاف حركت عقربه ساعت داشته باشد. آن ها ممكن است به ترتيب دلالت بر جنس نر و ماده ، يانگ Yang و يين Yin ، خورشيد و ماه داشته باشند. گونه خلاف حركت عقربه ساعت ، مربوط به بودايي ها و تائويي هاست و گاهي آن را با الهه هاي يوناني يعني آرتميس Artemis، دمتر Demeter و هرا Hera مربوط مي دانستند. گاهي همان شكل به همراه نوشته هاي عيسويان نخستين به عنوان نوعي از صليب به كار مي رفت. شايد بشه گفت كه آلمان نازي از اين نماد استفاده نامناسب كرد و البته كار كمي نيست كه اين همه معني خوب از يه نماد حذف بشه و يك سري خاطرات و معاني بد جايگزينش بشه. [1] ويشنو در آغاز، يك خورشيد-خداي نسبتا غيرمهم بود كه يكي از خدايان بلند مرتبه در جمع خدايان هندويي شد. [2] يكي ديگر از خدايان هندو كه پيروان زيادي داشته است. شيوا و ويشنو نماد هاي نيرو هاي كيهاني و آفرينندگان و نابود سازندگان هستند. هر چند شيوا سرانجام به عنوان پدري نيكو كار و جهاني مورد پرستش قرار گرفت.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:21  توسط کلاغ سبز
|
شنبه کیف جیبی من در محیط دانشگاهی گم شد. خیلی آشفته بودم. هر روز دانشگاه می رفتم و به نگهبانی ها سر می زدم تا شاید یابنده اون رو پس بیاره. اما هر روز می گذشت بدون اینکه نتیجه ای داشته باشه. سه شنبه شد. من دیگه نا امید شده بودم. با خودم گفتم حتما کسی که پیداش کرده پول توشو که ۷ هزار تومن بود برداشته و کیفم یه جایی فروخته یا برای خودش برداشته و کارت های داخل اونم انداخته دور. از روی نا امیدی و فقط برای دلخوشی و خنک شدنم! و اينكه شايد كسي كه كيف رو برداشته به شخصيت خودش پي ببره، صبح سه شنبه رفتم و کاغذی نوشتم با اين مضمون که : "یک عدد کیف جیبی حاوی مبلغی پول و کارت های شناسایی ملی، دانشجويي ، تغذيه ، كتابخانه ، سيبا و گواهينامه گم شده. از يابنده محترم! تقاضا مي شود كيف (كيف چرم اصل بود كه از داداشم كه خودش از دوستش هديه گرفته بود،گرفته بودم. البته اينو تو كاغذ ننوشتم) و مبلغ درون آن را به عنوان مژدگاني نزد خود نگاه داشته و كارت هاي آن را به نگهباني هاي ورودي دانشگاه تحويل يا با شماره تلفن ... تماس بگيرد. " و بيست نسخه از روش كپي كردم كه توي ده تا از سرويسا يكي عقب و يكي جلو بزنم. يه ساعتي گذشت حدود ساعت ده و نيم يكي از بچه ها مسيج داد كه "بهمن كيفتو فلاني پيدا كرده و داره مياد دانشگاه، بيا ازش بگير. مژدگاني ما يادت نره." من اونجا از خوشحالي داد كشيدم. بعد رفتم منتظر وايسادم تا اون دوستم بياد و كيفو ازش بگيرم. اما در اصل كيف نبود. كارت ها بودن. شخص يابنده و شايد بهتر باشه اسمشو بزارم رباينده خودش از قبل فكر من رو خونده بود و كاري كه من گفته بودم انجام داده بود. كيف و پول رو برداشته و كارت ها رو داخل نمازخانه خوابگاه انداخته بود. البته كارت هاي كتابخونه رو پيدا نكرده بود. احتمالا خوب نگشته! بازم صد رحمت به شرف و فرهنگش كه كارت ها رو ننداخته دور. فقط من بسيار بسيار خرسند شدم كه فهميدم عجب قشر دانشجوي با فرهنگ و شعوري داريم. واقعا كه بايد به خودمون بباليم. نمي دونم شايد واقعا نيازمند بوده. اميدوارم حداقل استفاده مفيدي ازش بكنه. الهي آمين. راستي شما اگه يه كيف با اين مشخصات پيدا كنيد چي كارش مي كنيد؟...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:49  توسط کلاغ سبز
|
بارون شدیدی گرفته بود. کسانی که می خواستند از این سایه بون این طرف به اون طرف خیابون برن حسابی خیس می شدن. فکری به سرش زد. کنار خیابون ایستاد. به هر کسی که می خواست از خیابون رد بشه تعارفی می زد و تا اون طرف خیابون همراهیش می کرد و توی این فاصله چند کلمه ای باهاش صحبت می کرد.
آدما زیر بارون دوست پیدا می کنند...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 13:33  توسط کلاغ سبز
|
"من" تنها
"من" غمگین "من" منزوی اما من خنده رو من شاد من در جمع
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:25  توسط کلاغ سبز
|
|
|