تبليغاتX
داستان ها و نوشته های کلاغ سبز

سلام. دو نكته:

1-      دوستاني كه به «من توصيف و شخصيت سازي نمي كنم» ايراد گرفتيد، عزيزان من توصيف و شخصيت سازي هم مي تونم بكنم، اين رو مي تونيد در این مطلب ببينيد. البته شاید این نمونه هم قبول نکنید که دیگه کاری از دست من ساخته نیست. اما دوستان در داستان كوتاه(اگر بشه اسم نوشته هاي من رو داستان كوتاه گذاشت، فرصت اينكار نيست. اصلا خواننده امروز حوصله خوندن اين توصيفات رو نداره و نويسنده به نوعي توصيف و شخصيت سازي رو به عهده خواننده مي گذاره.

 

2-       برام جالب بود. مطلبي كه دوست داشتم و انتظار داشتم نظرات زيادي داشته باشه، نظرات خيلي كمي داشت. اما مطلبي كه اصلا انتظار نداشتم نظرات زيادي داشته باشه 17 نظر داشت. شايد به خاطر طولاني بودن اولي و كوتاه بودن دومي بود كه اين هم تصديقي بر گفته پيشينه.

 

 

جمله زير از داستان« ماهي سياه كوچولو » اثر مرد بزرگ، صمد بهرنگي، انتخاب شده كه در صفحه اول كتاب هم آورده شده. لطفا اگر نظري داشتيد در اين مورد بنويسيد نه موارد بالا. ممنون.

 

 مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد ، اما من تا مي توانم زندگي کنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يک وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم – که مي شوم – مهم نيست ، مهم اين است که زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:49  توسط کلاغ سبز  |