تبليغاتX
داستان ها و نوشته های کلاغ سبز

 

 

من باز تكذيبيه مي دم. پيشاپيش كليه مطالبي كه ممكن است بر ضد من استفاده بشه تكذيب مي كنم. (يكي نيست بگه آخه ترسو، تو كه انقدر مي ترسي چرا مطلب بودار! مي نويسي؟)

سلام.

 

مثل اينكه كم كم وبلاگ منم داره سياسي ميشه. يه دفعه ديديد گفتن «فلاني بود، هموني كه وبلاگ كلاغ سبز رو مي نوشت. دستگيرش كردن.» بعد ديگه من مي خوام مثل مانا برم تو چارديواري زندان، رو ديوار چوب خط روز هاي زنداني شدنم رو بكشم. بيرون زندان كه خودم نيستم كه از حق خودم دفاع كنم داداشم به جام حرف ميزنه، يه عده از روي مهرباني و نيت پاك و بدون هيچ چشم داشتي و حتي بدون اينكه من بشناسمشون، برام وبلاگ درست مي كنن و كلي اين ور و اون ور در حمايت از من مطلب مي نويسن. از يه طرف ديگه بعضي ها كه فقط دنبال يه فرصت مي گردن تا اهدافشون رو پيش ببرن و حرف خودشون رو در پرده موضوعات ديگه بزنن(مثل آقاي بهار لو، مزدور عزيز ايراني! كه مجري راديو آمريكا هستند) كار رو خراب مي كنند و باعث مي شن كه يه مساله ساده كه مي تونست به سادگي حل بشه به يه مشكل «لاينحل» تبديل بشه و ناخواسته (و شايد خواسته) سبب ميشن كه در ايران برچسب «عامل بيگانه» و «منافق» به من بزنن. چيز كمي نيست. شدم يه شخصيت جهاني! الان ديگه تو سايتاي اينجا و اونجا ي جهان اسم من مياد. بد نيست ها معروف شدم. فقط بديش اينه كه آخر و عاقبت خوبي نداره. البته مي گن ارزش مبارزه در راه آزادي بيشتر از اين حرفاست. اما آخه كاشكي حداقل براي يه چيز مهم تر دستگيرم مي كردن.چرا اين.

 اون «مدعي العموم» محترم اگه واقعا انقدر براش مهم بود چرا قبلا كه اين همه براش جك مي گفتن چيزي نمي گفت. اصلا ببينم واقعا اين مردمي كه اومدن تظاهرات! حرفشون در مورد منه؟ من كه در مورد شقيقه حرف زدم. اينا كه دارن در مورد چيز ديگه اعتراض مي كنن. اصلا يه چيز ديگه. تلويزيون كه ازشون حمايت مي كرد پس چرا بعضي هاشون رو دستگير كردن؟ نمي دونم.

من كه تو زندان خودم هستم! و از هيچي خبر ندارم. همون بهتر كه دست نوشته بنويسم براي عبرت آيندگان. شايدم بهتره خودم رو بزنم به اون راه و بگم مانا مرد بود يا زن! اين مانا و مهرداد كه گرفتنشون دوست دختر دوست پسر بودن؟ منكرات گرفتشون؟ واي واي واي. چه دنياي خرابي شده. چرا ديگه حضرت مهدي (عجله) ظهور  نمي كنه؟ ديگه وضع از اين خراب تر؟

 

اين همه حرف زدم كه اينو بگم. بابا اين پسره مانا و آقا مهرداد رو آزاد كنيد برن سراغ كارشون. قول مي دن (تو از كجا مي دوني) دفعه ديگه از اين كارا نكنن. همين.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:59  توسط کلاغ سبز  | 

سلام به همه دوستان. چند وقت پيش در دانشگاه ما انتخابات انجمن علمي برگزار شد و من هم يكي از اعضا شدم. براي شماره اول نشريه من قبول كردم كه چون وقت نبود خودم نشريه اي درست كنم و پخش كنيم. اين متن سرمقاله ايه كه من براي اون نشريه نوشتم و در ابتدا  مورد موافقت همه اعضا قرار گرفت اما فردای اون روز با سانسور مواجه شد و فقط دو سه خط اول و آخرش موند. دلیل حذف اون قسمتها که دبیر انجمن به من گفت این بود: فلانی گفته(دبیر دبیران دانشگاه) بهتره چون شماره اوله و می خواد بره جشنواره طنز ننویسیم.  به نظر من کسی که این حرف رو زده فقط تیتر مطلب رو خونده بوده. حالا خودتون قضاوت کنید.

راستی خودم اسمها رو کامل ننوشتم.

 

سرِ مقاله

 

بعد از مدت ها دوباره سلام.

اين سلام نشريه خوشه بود. نشريه اي كه مشابه اون در بعضي دانشگاه ها جايگاه خاصي براي خودش پيدا كرده و اهميت و اعتبار زيادي داره. اما متاسفانه در دانشگاه ما يعني دانشگاه لرستان به دلايل مختلف كه مهمترين آنها (از ديد من) ، بي خيالي خود دانشجويان و اعضاي قبلي انجمن بوده است، مورد بي مهري قرار گرفته و منزوي شده و تك و توك پيدا مي شوند دانشجوياني كه اسم «نشريه خوشه » به گوششان خورده باشد. بگذريم.

سلام.

اين يكي سلام خودم بود از طرف اعضاي جديد انجمن علمي گروه زراعت و اصلاح نباتات.

آخرين خاطراتي كه از يكي از فعاليت هاي مفيد انجمن علمي يادم مياد، مربوط به زماني است كه آقاي بهنام ص. دبير انجمن بودند. بعد از آن گروه، دوستان زيادي از ما وارد انجمن شدند. اما يا نتوانستند يا نخواستند يا نگذاشتند كه كار مفيدي انجام بدهند. نمي خوام در اينجا در ضم دوستان قبلي و مدح خودمون يعني گروه جديد حرف بزنم. چون هم كاردرستي نيست هم در حيطه وظايف ما نيست. ما هم اول كار هستيم و شايد انتشار اين نشريه هم فقط به خاطر اين باشد كه بعد از انتخاب شدن، به ما گفته شد كه «اولين و مهمترين كار شما انتشار نشريه است». شايد (كه البته اميدوارم اينطور نباشه)  ما هم بعد از اين كار به ركود برسيم.

از اين حرف ها كه بگذريم، مي رسيم به خودمون. ما دانشجويان گروه زراعت و اصلاح نباتات( يا به قول دبير انجمن: اصلاح نباتات و زراعت) هستيم. زير مجموعه اي از دانشكده كشاورزي دانشگاه لرستان.

ما تا به حال با هم تجربه هاي تلخ و شيرين و گاه بي مزه! بسياري رو چشيديم. تجربه هايي كه از روز اول شروع مي شوند. استادي كه توصيفات بقيه از اون براي دانشجوي ورودي، يك ديو وحشتناك مي سازه و شايد بعضي اوقات با اين چهره روبرو شديم اما خيلي اوقات هم با خلاف اون روبرو شديم. اتاق هايي كه از آنها براي ما يك مكان دست نيافتني و ترسناك ساخته بودند، اما هميشه (من كه اينطور بودم) كساني كه داخل اتاق بودند با ما با خوشرويي برخورد كردند. استادي كه از نظر همه بچه ها، بين دانشجويانش فرق مي گذاره و حتي گاهي اين موضوع رو ناخواسته ابراز مي كنه. استادي كه چاپ جزوه درسي براي دانشجويان رو اصراف بيت المال مي دونه! استادي كه دانشجويان رو با تشويق و گاهي تهديد درسي وادار به كار در مزرعه مي كرد. استادي كه به دانشجو تهمت مي زد و قصد داشت دانشجويان رو به خاطر عملي كه مرتكب نشدند تنبيه كنه. استاداني كه همديگر رو قبول ندارند و گاه جلوي دانشجويان پشت سر يكديگر ناسزا ( و شايد گاهي سزا اما نابجا) مي گفتند. دانشجوياني كه حرمت استادي را شكستند...

و البته استاداني كه دانشجويان از بودن با آنها لذت مي بردند، استاداني كه دانشجويان سر كلاس آنها هيچگاه احساس خستگي            نمي كردند، استاداني كه به بهترين نحو مطالب را به دانشجويان منتقل مي كردند...

درس هاي زيادي كه در مورد علوم مختلف از جمله خاكشناسي و آزمايش هاي خاك، آبياري و روش هاي نوين آن، ماشين هاي كشاورزي و طرز كار و آشنايي با جديد ترين آنها، انواع روش هاي جديد مديريتي در كشت انواع محصولات كشاورزي و باغباني و بسياري مطالب علمي و مفيد ديگر كه خوانديم و البته هيچ كدام از آنها در تنها درس كاملا عملي ما، كه شايد مي توانست شيرين ترين و مفيد ترين هم باشد يعني عمليات كشاورزي ، مورد استفاده قرار نگرفتند تا ما با انجام يك كشاورزي فوق سنتي كه در آن از تراكتور براي حمل بيل استفاده مي شود به اهداف خود در زمينه «زراعت و اصلاح نباتات» نوين دست يافته باشيم؟!

سرمقاله طولاني شد. اما مطمئنم حرف دل بسياري از دانشجويان بود. حرف هاي من تمام شد. اميدوارم به كسي بر نخورده باشد.

يك نكته راجع به اين شماره مجله. به علت كمبود وقت، در شماره اول مجله مطلبي از دانشجويان يا اعضاي انجمن (البته به غير از اين سرمقاله) چاپ نشد و تمام مطالب جمع آوري شده از اينترنت هستند كه منابع اين مطالب رو مي تونيد در قسمت معرفي سايت مشاهده كنيد. البته همه اين مطالب، مفيد و قابل استفاده و به روز هستند.

شما هم ما را ياري كنيد، به ايراد هاي مجله آگاه كنيد و در مورد محتويات آن نظر بدهيد.

منتظر ديدار شما هستيم.

بهمن م.

سردبير موقت نشريه خوشه

21/2/85

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 9:15  توسط کلاغ سبز  |